تبلیغات
وبلاگ جوان و ازدواج - ازدواج موقت (1)
ازدواج موقت (1)


من بر خلاف بسیارى از افراد،از تشكیكات و ایجاد شبهه‏هایى كه در مسایل اسلامى مى‏شود- با همه علاقه و اعتقادى كه به این دین دارم- به هیچ وجه ناراحت نمى‏شوم، بلكه در ته دلم خوشحال مى‏شوم زیرا معتقدم و در عمر خود به تجربه مشاهده كرده‏ام كه این آیین مقدس آسمانى در هر جبهه از جبهه‏ها كه بیشتر مورد حمله و تعرض واقع شده،با نیرومندى و سرافرازى و جلوه و رونق بیشترى آشكار شده است.
خاصیت‏حقیقت همین است كه شك و تشكیك به روشن شدن آن كمك مى‏كند. شك مقدمه یقین،و تردید پلكان تحقیق است.در رساله زنده بیدار از رساله میزان العمل غزالى نقل مى‏كند كه:
«...گفتار ما را فایده این بس باشد كه تو را در عقاید كهنه و موروثى به شك مى‏افكند زیرا شك پایه تحقیق است و كسى كه شك نمى‏كند درست تامل نمى‏كند. و هر كه درست ننگرد، خوب نمى‏بیند و چنین كسى در كورى و حیرانى بسر مى‏برد.»

بگذارید بگویند و بنویسند و سمینار بدهند و ایراد بگیرند،تا آنكه بدون آنكه خود بخواهند وسیله روشن شدن حقایق اسلامى گردند.
یكى از قوانین درخشان اسلام از دیدگاه مذهب جعفرى-كه مذهب رسمى كشور ماست-این است كه ازدواج به دو نحو مى‏تواند صورت بگیرد:دائم و موقت.
ازدواج موقت و دائم در پاره‏اى از آثار با هم یكى هستند و در قسمتى اختلاف دارند. آنچه در درجه اول ایندو را از هم متمایز مى‏كند،یكى این است كه زن و مرد تصمیم مى‏گیرند به طور موقت‏با هم ازدواج كنند و پس از پایان مدت اگر مایل بودند تمدید كنند تمدید مى‏كنند و اگر مایل نبودند از هم جدا مى‏شوند.
دیگر اینكه از لحاظ شرایط،آزادى بیشترى دارند كه به طور دلخواه به هر نحو كه بخواهند پیمان مى‏بندند.مثلا در ازدواج دائم خواه ناخواه مرد باید عهده‏دار مخارج روزانه و لباس و مسكن و احتیاجات دیگر زن از قبیل دارو و طبیب بشود،ولى در ازدواج موقت‏بستگى دارد به قرارداد آزادى كه میان طرفین منعقد مى‏گردد;ممكن است مرد نخواهد یا نتواند متحمل این مخارج بشود یا زن نخواهد از پول مرد استفاده كند.
در ازدواج دائم،زن خواه ناخواه باید مرد را به عنوان رئیس خانواده بپذیرد و امر او را در حدود مصالح خانواده اطاعت كند،اما در ازدواج موقت‏بسته به قراردادى است كه میان آنها منعقد مى‏گردد.
در ازدواج دائم،زن و شوهر خواه ناخواه از یكدیگر ارث مى‏برند،اما در ازدواج موقت چنین نیست.
پس تفاوت اصلى و جوهرى ازدواج موقت‏با ازدواج دائم در این است كه ازدواج موقت از لحاظ حدود و قیود«آزاد»است،یعنى وابسته به اراده و قرارداد طرفین است;حتى موقت‏بودن آن نیز در حقیقت نوعى آزادى به طرفین مى‏بخشد و زمان را در اختیار آنها قرار مى‏دهد.
در ازدواج دائم،هیچ كدام از زوجین بدون جلب رضایت دیگرى حق ندارند از بچه‏دار شدن و تولید نسل جلوگیرى كنند،ولى در ازدواج موقت جلب رضایت طرف دیگر ضرورت ندارد. در حقیقت،این نیز نوعى آزادى دیگر است كه به زوجین داده شده است.
اثرى كه از این ازدواج تولید مى‏شود یعنى فرزندى كه به وجود مى‏آید،با فرزند ناشى از ازدواج دائم هیچ گونه تفاوتى ندارد.
مهر،هم در ازدواج دائم لازم است و هم در ازدواج موقت،با این تفاوت كه در ازدواج موقت عدم ذكر مهر موجب بطلان عقد است و در ازدواج دائم عقد باطل نیست، مهر المثل تعیین مى‏شود.
همان طورى كه در عقد دائم،مادر و دختر زوجه بر زوج،و پدر و پسر زوج بر زوجه حرام و محرم مى‏گردند،در عقد منقطع نیز چنین است،و همان طورى كه خواستگارى كردن زوجه دائم بر دیگران حرام است‏خواستگارى زوجه موقت نیز بر دیگران حرام است.همان طورى كه زناى با زوجه دائم غیر،موجب حرمت ابدى مى‏شود زناى با زوجه موقت نیز موجب حرمت ابدى مى‏شود.همان طورى كه زوجه دائم بعد از طلاق باید مدتى عده نگه دارد زوجه موقت نیز بعد از تمام شدن مدت یا بخشیدن آن باید عده نگه دارد با این تفاوت كه عده زن دائم سه نوبت عادت ماهانه است و عده زن غیر دائم دو نوبت‏یا چهل و پنج روز.در ازدواج دائم جمع میان دو خواهر جایز نیست،در ازدواج موقت نیز روا نیست.
این است آن چیزى كه به نام ازدواج موقت‏یا نكاح منقطع در فقه شیعه آمده است و قانون مدنى ما نیز عین آن را بیان كرده است.
بدیهى است كه ما طرفدار این قانون با این خصوصیات هستیم.و اما اینكه مردم ما به نام این قانون سوء استفاده‏هایى كرده و مى‏كنند،ربطى به قانون ندارد.لغو این قانون جلوى آن سوء استفاده‏ها را نمى‏گیرد بلكه شكل آنها را عوض مى‏كند بعلاوه صدها مفاسدى كه از خود لغو قانون برمى‏خیزد.
ما نباید آنجا كه انسانها را باید اصلاح و آگاه كنیم،به دلیل عدم عرضه و لیاقت در اصلاح انسانها مرتبا به جان مواد قانونى بیفتیم،انسانها را تبرئه كنیم و قوانین را مسؤول بدانیم.
اكنون ببینیم با بودن ازدواج دائم چه ضرورتى هست كه قانونى به نام قانون ازدواج موقت‏بوده باشد.آیا ازدواج موقت-به قول نویسندگان‏«زن روز»-با حیثیت انسانى زن و با روح اعلامیه حقوق بشر منافات دارد؟آیا ازدواج موقت اگر هم لازم بوده است،در دوران كهن لازم بوده است اما زندگى و شرایط و اقتضاى زمان حاضر با آن موافقت ندارد؟
ما این مطلب را تحت دو عنوان بررسى مى‏كنیم:
الف.زندگى امروز و ازدواج موقت.
ب.مفاسد و معایب ازدواج موقت.

زندگى امروز و ازدواج موقت

چنانكه قبلا دانستیم ازدواج دائم مسؤولیت و تكلیف بیشترى براى زوجین تولید مى‏كند.به همین دلیل پسر یا دخترى را نمى‏توان یافت كه از اول بلوغ طبیعى كه تحت فشار غریزه قرار مى‏گیرد آماده ازدواج دائم باشد.خاصیت عصر جدید این است كه فاصله بلوغ طبیعى را با بلوغ اجتماعى و قدرت تشكیل عائله زیادتر كرده است.اگر در دوران ساده قدیم یك پسر بچه در سنین اوایل بلوغ طبیعى از عهده شغلى كه تا آخر عمر به عهده او گذاشته مى‏شد برمى‏آمد،در دوران جدید ابدا امكان پذیر نیست.یك پسر موفق در دوران تحصیل كه دبستان و دبیرستان و دانشگاه را بدون تاخیر و رد شدن در امتحان آخر سال و یا در كنكور دانشگاه گذرانده باشد،در 25 سالگى فارغ التحصیل مى‏گردد و از این به بعد مى‏تواند درآمدى داشته باشد.قطعا سه چهار سال هم طول مى‏كشد تا بتواند سر و سامان مختصرى براى خود تهیه كند و آماده ازدواج دائم گردد.همچنین است‏یك دختر موفق كه دوران تحصیل را مى‏خواهد طى كند.

جوان امروز و دوره بلوغ و بحران جنسى

شما اگر امروز یك پسر محصل هجده ساله را كه شور جنسى او به اوج خود رسیده است تكلیف به ازدواج بكنید،به شما مى‏خندند.همچنین است‏یك دختر محصل شانزده ساله.عملا ممكن نیست این طبقه در این سن زیر بار ازدواج دائم بروند و مسؤولیت‏یك زندگى را-كه وظایف زیادى براى آنها نسبت‏به یكدیگر و نسبت‏به فرزندان آینده‏شان ایجاد مى‏كند-بپذیرند.
كدامیك؟رهبانیت موقت‏یا كمونیسم جنسى یا ازدواج موقت؟
از شما مى‏پرسم:آیا با این حال،با طبیعت و غریزه چه رفتارى بكنیم؟آیا بیعت‏حاضر است‏به خاطر اینكه وضع زندگى ما در دنیاى امروز اجازه نمى‏دهد كه در سنین شانزده سالگى و هجده سالگى ازدواج كنیم دوران بلوغ را به تاخیر بیندازد و تا ما فارغ التحصیل نشده‏ایم غریزه جنسى از سر ما دست‏بردارد؟
آیا جوانان حاضرند یك دوره‏«رهبانیت موقت‏»را طى كنند و خود را سخت تحت فشار و ریاضت قرار دهند تا زمانى كه امكانات ازدواج دائم پیدا شود؟فرضا جوانى حاضر گردد رهبانیت موقت را بپذیرد،آیا طبیعت‏حاضر است از ایجاد عوارض روانى سهمگین و خطرناكى كه در اثر ممانعت از اعمال غریزه جنسى پیدا مى‏شود و روانكاوى امروز از روى آنها پرده برداشته است صرف نظر كند؟
دو راه بیشتر باقى نمى‏ماند:یا اینكه جوانان را به حال خود رها كنیم و به روى خود نیاوریم;به یك پسر اجازه دهیم از صدها دختر كام برگیرد،و به یك دختر اجازه دهیم با دهها پسر رابطه نامشروع داشته باشد و چندین بار سقط جنین كند،یعنى عملا كمونیسم جنسى را بپذیریم;و چون به پسر و دختر«متساویا»اجازه داده‏ایم،روح اعلامیه حقوق بشر را از خود شاد كرده‏ایم،زیرا روح اعلامیه حقوق بشر از نظر بسیارى از كوته‏فكران این است كه زن و مرد اگر بناست‏به جهنم دره هم سقوط كنند دوش به دوش یكدیگر و بازو به بازوى هم و بالاخره‏«متساویا»سقوط كنند.
آیا اینچنین پسران و دخترانى با چنین روابط فراوان و بیحدى در دوران تحصیل، پس از ازدواج دائم مرد زندگى و زن خانواده خواهند بود؟
راه دوم ازدواج موقت و آزاد است.ازدواج موقت در درجه اول زن را محدود مى‏كند كه در آن واحد زوجه دو نفر نباشد.بدیهى است كه محدود شدن زن مستلزم محدود شدن مرد نیز خواه ناخواه هست.وقتى كه هر زنى به مرد معینى اختصاص پیدا كند قهرا هر مردى هم به زن معینى اختصاص پیدا مى‏كند،مگر آنكه از یك طرف عدد بیشترى باشند.بدین ترتیب پسر و دختر دوران تحصیل خود را مى‏گذرانند بدون آنكه رهبانیت موقت و عوارض آن را تحمل كرده باشند و بدون آنكه در ورطه كمونیسم جنسى افتاده باشند.

ازدواج آزمایشى

این ضرورت اختصاص به ایام تحصیل ندارد،در شرایط دیگر نیز پیش مى‏آید. اصولا ممكن است زن و مردى كه خیال دارند با هم به طور دائم ازدواج كنند و نتوانسته‏اند نسبت‏به یكدیگر اطمینان كامل پیدا كنند،به عنوان ازدواج آزمایشى براى مدت موقتى با هم ازدواج كنند;اگر اطمینان كامل به یكدیگر پیدا كردند ادامه مى‏دهند و اگر نه از هم جدا مى‏شوند.
من از شما مى‏پرسم:اینكه اروپاییان وجود یك عده از زنان بدكار را در محل معین از هر شهرى تحت نظر و مراقبت دولت لازم و ضرورى مى‏دانند براى چیست؟ آیا جز این است كه وجود مردان مجردى را كه قادر به ازدواج دائم نیستند خطر بزرگى براى خانواده‏ها به حساب مى‏آورند؟

راسل و نظریه ازدواج موقت

برتراند راسل فیلسوف معروف انگلیسى در كتاب زناشویى و اخلاق مى‏گوید:
«...در واقع اگر درست‏بیندیشیم پى مى‏بریم كه فواحش معصومیت كانون خانوادگى و پاكى زنان و دختران ما را حفظ مى‏كنند.هنگامى كه این عقیده را لكى در بحبوحه عصر ویكتوریا ابراز كرد،اخلاقیون سخت آزرده شدند بى آنكه خود علت آن را بدانند،اما هرگز نتوانستند خطاى عقیده لكى را به ثبوت رسانند.زبان حال اخلاقیون مزبور با تمام منطقشان این است كه‏«اگر مردم از تعلیمات ما پیروى مى‏كردند دیگر فحشاء وجود نمى‏داشت‏»اما ایشان به خوبى مى‏دانند كه كسى توجه به حرفشان نمى‏كند».
این است فرمول فرنگى چاره جویى خطر مردان و زنانى كه قادر به ازدواج دائم نیستند و آن بود فرمولى كه اسلام پیشنهاد كرده است.آیا اگر این فرمول فرنگى به كار بسته شود و گروهى زن بدبخت‏به ایفاى این وظیفه اجتماعى!اختصاص داده شوند، آن وقت زن به مقام واقعى و حیثیت انسانى خود رسیده است و روح اعلامیه حقوق بشر شاد شده است؟
برتراند راسل رسما در كتاب خود فصلى تحت عنوان ازدواج تجربى باز كرده است. وى مى‏گوید:
«قاضى لیندزى كه سالیان متمادى مامور دادگاه دنور بوده و در این مقام فرصت مشاهده حقایق زیادى داشته پیشنهاد مى‏كند كه ترتیبى به نام‏«ازدواج رفاقتى‏»
داده شود.متاسفانه پست رسمى خود را(در امریكا)از دست داد،زیرا مشاهده شد كه او بیش از ایجاد حس گناهكارى در فكر سعادت جوانان است.براى عزل او كاتولیكها و فرقه ضد سیاه پوستان از بذل مساعى خوددارى نكردند.
پیشنهاد ازدواج رفاقتى را یك محافظه‏كار خردمند كرده است و منظور از آن ایجاد ثباتى در روابط جنسى است.لیندزى متوجه شده كه اشكال اساسى در ازدواج فقدان پول است.ضرورت پول فقط از لحاظ اطفال احتمالى نیست،بلكه از این لحاظ است كه تامین معیشت از جانب زن برازنده نیست.و به این ترتیب نتیجه مى‏گیرد كه جوانان باید مبادرت به ازدواج رفاقتى كنند كه از سه لحاظ با ازدواج عادى متفاوت است:اولا منظور از ازدواج تولید نسل نخواهد بود.ثانیا مادام كه زن جوان فرزندى نیاورده و حامله نشده طلاق با رضایت طرفین میسر خواهد بود. ثالثا زن در صورت طلاق مستحق كمك خرجى براى خوراك خواهد بود...من هیچ تردیدى در مؤثر بودن پیشنهادات لیندزى ندارم و اگر قانون آن را مى‏پذیرفت تاثیر زیادى در بهبود اخلاق مى‏كرد.»
آنچه لیندزى و راسل آن را«ازدواج رفاقتى‏»مى‏نامند گر چه با ازدواج موقت اسلامى اندك فرقى دارد اما حكایت مى‏كند كه متفكرانى مانند لیندزى و راسل به این نكته پى‏برده‏اند كه تنها ازدواج دائم و عادى وافى به همه احتیاجات اجتماع نیست.
مشخصات قانون ازدواج موقت و ضرورت وجود آن و عدم كفایت ازدواج دائم به تنهایى براى رفع احتیاجات بشرى بالاخص در عصر حاضر،مورد بررسى قرار گرفت.اكنون مى‏خواهیم به اصطلاح آن طرف سكه را مطالعه كنیم،ببینیم ازدواج موقت چه زیانهایى ممكن است در بر داشته باشد.مقدمتا مى‏خواهم مطلبى را تذكر دهم:
در میان تمام موضوعات و مسائل و زمینه‏هاى اظهار نظر كه براى بشر وجود داشته و دارد،هیچ موضوع و زمینه‏اى به اندازه بحث در تاریخ علوم و عقاید و سنن و رسوم و آداب بشرى گنگ و پیچیده نیست و به همین جهت در هیچ موضوعى بشر به اندازه این موضوعات یاوه نبافته است و اتفاقا در هیچ موضوعى هم به اندازه این موضوعات شهوت اظهار نظر نداشته است.
از باب مثال اگر كسى اطلاعاتى در فلسفه و عرفان و تصوف و كلام اسلامى داشته باشد و آنگاه پاره‏اى از نوشته‏هاى امروز را-كه غالبا اقتباس از خارجیها و یا عین گفته‏هاى آنهاست-خوانده باشد،مى‏فهمد كه من چه مى‏گویم.مثل این است كه مستشرقین و اتباع و اذنابشان براى اظهار نظر در این گونه مسائل همه چیز را لازم مى‏دانند مگر اینكه خود آن مسائل را عمیقا بفهمند و بشناسند.
مثلا در اطراف مساله‏اى كه در عرفان اسلامى به نام‏«وحدت وجود»معروف است چه حرفها كه زده نشده است!فقط جاى یك چیز خالى است و آن اینكه وحدت وجود چیست و قهرمانان آن در عرفان اسلامى از قبیل محیى الدین عربى و صدر المتالهین شیرازى چه تصورى از وحدت وجود داشته‏اند؟ من وقتى كه برخى اظهار نظرهاى مندرج در چند شماره مجله زن روز را درباره نكاح منقطع خواندم بى‏اختیار به یاد مساله وحدت وجود افتادم;دیدم همه حرفها به میان آمده است جز همان چیزى كه روح این قانون را تشكیل مى‏دهد و منظور قانونگذار بوده است.
البته این قانون چون یك‏«میراث شرقى‏»است این اندازه مورد بى‏مهرى است و اگر یك‏«تحفه غربى‏»بود این طور نبود.قطعا اگر این قانون از مغرب زمین آمده بود امروز كنفرانسها و سمینارها داده مى‏شود كه منحصر كردن ازدواج به ازدواج دائم با شرایط نیمه دوم قرن بیستم تطبیق نمى‏كند،نسل امروز زیر بار اینهمه قیود ازدواج دائم نمى‏رود،نسل امروز مى‏خواهد آزاد باشد و آزاد زندگى كند و جز زیر بار ازدواج آزاد كه همه قیود و حدودش را شخصا انتخاب و اختیار كرده باشد نمى‏رود...
و به همین دلیل اكنون كه این زمزمه از غرب بلند شده و كسانى امثال برتراند راسل مساله‏اى تحت عنوان‏«ازدواج رفاقتى‏»پیشنهاد مى‏كنند،پیش بینى مى‏شود كه بیش از آن اندازه كه اسلام خواسته استقبال شود و ازدواج دائم را پشت‏سر بگذارد و ما در آینده مجبور بشویم از ازدواج دائم دفاع و تبلیغ كنیم.
معایب و مفاسدى كه براى نكاح منقطع ذكر شده از این قرار است:
1.پایه ازدواج باید بر دوام باشد. زوجین از اول كه پیمان زناشویى مى‏بندند باید خود را براى همیشه متعلق به یكدیگر بدانند و تصور جدایى در مخیله آنها خطور نكند. علیهذا ازدواج موقت نمى‏تواند پیمان استوارى میان زوجین باشد.
اینكه پایه ازدواج باید بر دوام باشد،بسیار مطلب درستى است ولى این ایراد وقتى وارد است كه بخواهیم ازدواج موقت را جانشین ازدواج دائم كنیم و ازدواج دائم را منسوخ نماییم.
بدون شك هنگامى كه طرفین قادر به ازدواج دائم هستند و اطمینان كامل نسبت‏به یكدیگر پیدا كرده‏اند و تصمیم دارند براى همیشه متعلق به یكدیگر باشند پیمان ازدواج دائم مى‏بندند.
ازدواج موقت از آن جهت تشریع شده است كه ازدواج دائم به تنهایى قادر نبوده است كه در همه شرایط و احوال رفع احتیاجات بشر را بكند و انحصار به ازدواج دائم مستلزم این بوده است كه افراد یا به رهبانیت موقت مكلف گردند و یا در ورطه كمونیسم جنسى غرق شوند.بدیهى است كه هیچ پسر یا دخترى آنجا كه برایش زمینه یك زناشویى دائم و همیشگى فراهم است‏خود را با یك امر موقتى سرگرم نمى‏كند.
2.ازدواج موقت از طرف زنان و دختران ایرانى كه شیعه مذهب مى‏باشنداستقبال نشده است و آن را نوعى تحقیر براى خود دانسته‏اند. پس افكار عمومى خود مردم شیعه نیز آن را طرد مى‏كند.
جواب این است كه اولا منفوریت متعه در میان زنان مولود سوء استفاده‏هایى است كه مردان هوسران در این زمینه كرده‏اند و قانون باید جلو آنها را بگیرد و ما درباره این سوء استفاده‏ها بحث‏خواهیم كرد.ثانیا انتظار اینكه ازدواج موقت‏به اندازه ازدواج دائم استقبال شود-در صورتى كه فلسفه ازدواج موقت عدم آمادگى یا عدم امكان طرفین یا یك طرف براى ازدواج دائم است-انتظار بیجا و غلطى است.
3.نكاح منقطع بر خلاف حیثیت و احترام زن است، زیرا نوعى كرایه دادن آدم و جواز شرعى آدم فروشى است;خلاف حیثیت انسانى زن است كه در مقابل وجهى كه از مردى مى‏گیرد وجود خود را در اختیار او قرار دهد.
این ایراد از همه عجیب‏تر است.اولا ازدواج موقت‏با مشخصاتى كه در مقاله پیش گفتیم،چه ربطى به اجاره و كرایه دارد و آیا محدودیت مدت ازدواج موجب مى‏شود كه از صورت ازدواج خارج و شكل اجاره و كرایه به خود بگیرد؟آیا چون حتما باید مهر معین و قطعى داشته باشد كرایه و اجاره است؟كه اگر بدون مهر بود و مرد چیزى نثار زن نكرد،زن حیثیت انسانى خود را باز یافته است؟ما درباره مساله مهر جداگانه بحث‏خواهیم كرد.
از قضا فقها تصریح كرده‏اند و قانون مدنى نیز بر همان اساس مواد خود را تنظیم كرده است كه ازدواج موقت و ازدواج دائم از لحاظ ماهیت قرارداد هیچ گونه تفاوتى با هم ندارند و نباید داشته باشند;هر دو ازدواجند و هر دو باید با الفاظ مخصوص ازدواج صورت بگیرند و اگر نكاح منقطع را با صیغه‏هاى مخصوص اجاره و كرایه بخوانند باطل است.
ثانیا از كى و چه تاریخى كرایه آدم منسوخ شده است؟تمام خیاطها و باربرها، تمام پزشكها و كارشناسها،تمام كارمندان دولت از نخست وزیر گرفته تا كارمند دون رتبه،تمام كارگران كارخانه‏ها آدمهاى كرایه‏اى هستند.
ثالثا زنى كه به اختیار و اراده خود با مرد بخصوصى عقد ازدواج موقت مى‏بندد آدم كرایه‏اى نیست و كارى بر خلاف حیثیت و شرافت انسانى نكرده است.اگر مى‏خواهید زن كرایه‏اى را بشناسید،اگر مى‏خواهید بردگى زن را ببینید،به اروپا و امریكا سفر كنید و سرى به كمپانیهاى فیلمبردارى بزنید تا ببینید زن كرایه‏اى یعنى چه. ببینید چگونه كمپانیهاى مزبور،حركات زن،ژستهاى زن،اطوار زنانه زن،هنرهاى جنسى زن را به معرض فروش مى‏گذارند.بلیطهایى كه شما براى سینماها و تئاترها مى‏خرید،در حقیقت اجاره بهاى زنهاى كرایه‏اى را مى‏پردازید.ببینید در آنجا زن بدبخت‏براى اینكه پولى بگیرد تن به چه كارهایى مى‏دهد.مدتها تحت نظر متخصصان كار آزموده و شریف!باید رموز تحریكات جنسى را بیاموزد،بدن و روح و شخصیت‏خود را در اختیار یك مؤسسه پول درآورى قرار دهد براى اینكه مشتریان بیشترى براى آن مؤسسه پیدا كند.
سرى به كاباره‏ها و هتلها بزنید،ببینید زن چه شرافتى به دست آورده است و براى اینكه مزد ناچیزى بگیرد و جیب فلان پولدار را پرتر كند چگونه باید همه حیثیت و شرافت‏خود را در اختیار مهمانان قرار دهد.
زن كرایه‏اى آن مانكنها هستند كه اجیر و مزدور فروشندگیهاى بزرگ مى‏شوند و شرف و عزت خود را وسیله پیشرفت و توسعه حرص و آز آنها قرار مى‏دهند.
زن كرایه‏اى آن زنى است كه براى جلب مشترى براى یك مؤسسه اقتصادى،با هزاران اطوار-كه اغلب آنها تصنعى و به خاطر انجام وظیفه مزدورى است-روى صفحه تلویزیون ظاهر مى‏شود و به نفع یك كالاى تجارتى تبلیغ مى‏كند.
كیست كه نداند امروز در مغرب زمین،زیبایى زن،جاذبه جنسى زن،آواز زن، هنر و ابتكار زن،روح و بدن زن و بالاخره شخصیت زن وسیله حقیر و ناچیزى در دمت‏سرمایه‏دارى اروپا و امریكاست؟و متاسفانه شما-دانسته یا ندانسته-زن شریف و نجیب ایرانى را به سوى اینچنین اسارتى مى‏كشانید.من نمى‏دانم چرا اگر زنى با شرایط آزاد با یك مرد به طور موقت ازدواج كند زن كرایه‏اى محسوب مى‏شود،اما اگر زنى در یك عروسى یا شب نشینى در مقابل چشمان حریص هزار مرد و براى ارضاء تمایلات جنسى آنها حنجره خود را پاره كند و هزار و یك نوع معلق بزند تا مزد معینى دریافت دارد زن كرایه‏اى محسوب نمى‏شود.
آیا اسلام كه جلو مردان را از این گونه بهره‏بردارى‏ها از زن گرفته است و خود زن را به این اسارت آگاه و او را از تن دادن به آن و ارتزاق از آن منع كرده است،مقام زن را پایین آورده است‏یا اروپاى نیمه دوم قرن بیستم؟
اگر روزى زن به درستى آگاه و بیدار شود و دامهایى كه مرد قرن بیستم در سر راه او گذاشته و مخفى كرده بشناسد،علیه تمام این فریبها قیام خواهد كرد و آن وقت تصدیق خواهد كرد یگانه پناهگاه و حامى جدى و راستگوى او قرآن است،و البته چنین روزى دور نیست.
مجله زن روز در شماره‏87 صفحه 8 رپرتاژى از زنى به نام مرضیه و مردى به نام رضا تحت عنوان‏«زن كرایه‏اى‏»تهیه كرده است و بدبختى زن بیچاره‏اى را شرح داده است.
این داستان طبق اظهارات رضا از خواستگارى زن آغاز شده،یعنى براى اولین بار از فرمول‏«چهل پیشنهاد»پیروى شده است و زن به خواستگارى مرد رفته است. بدیهى است داستانى كه از خواستگارى زن از مرد آغاز گردد،پایانى بهتر از آن نمى‏تواند داشته باشد.
اما طبق اظهارات مرضیه مردى هوسران و قسى القلب،زنى را به عنوان اینكه مى‏خواهد او را زوجه دائم خود قرار دهد و از او و فرزندان او حمایت و سرپرستى كند اغفال كرده و بدون آنكه زن بدبخت‏خواسته باشد،او را به نام اینكه صیغه كرده است مورد كامجویى و سپس بى‏اعتنایى قرار داده است.
اگر این اظهارات صحیح باشد،عقدى است‏باطل.مردى قسى،زنى بى خبر و بى اطلاع از قانون شرعى و عرفى را مورد تجاوز قرار داده و باید مجازات شود.
قبل از اینكه امثال رضاها مجازات شوند،باید تربیت‏شوند و قبل از آن كه رضاها مجازات یا تربیت‏شوند باید مرضیه‏ها آگاهانیده شوند.
جنایتى كه از قساوت مردى و بى‏خبرى و غفلت زنى سرچشمه گرفته است،چه ربطى به قانون دارد كه مجله زن روز قیافه حق به جانب به رضا مى‏دهد و بعد نیز تیغ خود را متوجه قانون مى‏كند؟آیا اگر قانون ازدواج موقت نمى‏بود،رضاى قسى القلب مرضیه غافل و بى‏خبر را آرام مى‏گذاشت؟
چرا از زیر بار تربیت و آگاهانیدن زن و مرد شانه خالى مى‏كنید،حقوق و وظایف شرعى زن و مرد را كتمان مى‏كنید و زنان بیچاره را اغفال كرده یگانه قانون حامى و راستگوى زن را دشمن او معرفى مى‏كنید و با دست‏خود او مى‏خواهید یگانه پناهگاه او را بكوبید؟
4.نكاح منقطع چون به هر حال نوعى اجازه تعدد زوجات است و تعدد زوجات محكوم است، پس نكاح منقطع محكوم است.
راجع به اینكه نكاح منقطع براى چه گونه افرادى تشریع شده،در دنباله همین مبحث و راجع به خود تعدد زوجات به یارى خدا جداگانه و مفصل بحث‏خواهیم كرد.
... ادامه دارد.
منبع: خبرگزاری فارس