تبلیغات
وبلاگ جوان و ازدواج - ازدواج با بیگانگان در اسلام 2
ازدواج با بیگانگان در اسلام 2

اسلام آیین فطرت است

حـقـیقت این است که به حکم آیه قرآن : ویحل لهم الطیبات ویحرم علیهم الخبائث ((35)) , وچیزهای پاکیزه را بر آنها حلال می کند وچیزهای ناپاک را حرام .
در اسـلام حـکـمی بر خلاف عقل وفطرت اصیل انسانها وجود ندارد, هر آن چه پاک وبرای آدمیان مـفـید است , حلال شناخته شده وهر آنچه ناپاک وبرای بشر مضر است , حرام می باشد, بنابراین به صورت کلی , عقل می تواند داور حلالها وحرامها در شرع مقدس اسلام باشد, گو این که در بعضی موارد جزئی ممکن است فکر بشر از درک خصوصیات آنها عاجز باشد.
در مورد ازدواج با بیگانگان نیز چنین است , یعنی اولا اسلام بر تصورات واهی اقوام وادیان مختلف خـط بـطـلان کشیده ودر بسیاری از مواردی که به بهانه بیگانه بودن شخص , حکم به ممنوعیت ازدواج بـا او داده انـد, اسلام ازدواج را جایز دانسته ومسلمانان را در انتخاب همسر ـ حتی از میان غـیـر مـسـلـمـان ـ آزاد گذاشته است , البته مشروط به این که اولا, همسر برگزیده شده از غیر مـسلمانان , آلودگی دیگری نداشته باشد,
وثانیا, اوضاع واحوال اجتماعی به ضرر مسلمانان نبوده باشد, یعنی فرد مسلمانی که با غیر مسلمان ازدواج می کند وهمچنین جامعه اسلامی , از این ناحیه دچار مشکلات نشوند وآسیب نبینند. و بـه دیگر سخن , آیین اسلام , غیر مسلمانان را مشمول حکم واحدی نمی داند, بلکه در این زمینه قـائل بـه تـفصیل است , یعنی ازدواج با کسانی را که دارای آیین آسمانی اند ـ هر چند در ادامه کار دچـار انـحـرافـات عـقـیدتی نیز شده باشندـ در اصل , مجاز شمرده واز سوی دیگر, فقهای اسلام ازدواج با کسانی را که دارای عقیده توحیدی نیستند, مطلقا جایز نمی دانند.
قرآن کریم می فرماید: الیوم احل لکم الطیبهات وطعهام الذین اوتوا الکتاب حل لکم وطعهامکم حل لهم والمحصنهات من المومنهات والمحصنهات من الذین اوتوا الکتهاب ((36)) , امـروز چیزهای پاکیزه بر شما حلال شده است .
طعام اهل کتاب بر شما حلال است وطعام شما نیز بر آنها حلال است , ونیز زنان پارسای مومنه وزنان پارسای اهل کتاب .

اهل کتاب کیانند؟

قبل از این که به بررسی ادله حرمت ازدواج با برخی از بیگانگان بپردازیم , لازم است در این مبحث مـشـخـص کـنیم که مقصود از اهل کتاب که در سوره مائده اجازه ازدواج با آنان داده شده است کیانند وغیر اهل کتاب چه کسانی هستند.
اصطلاح اهل کتاب در فقه اسلامی معمولا در برابر مشرکان ومنکران خداوند قرار دارد, بدین معنا کـه از دیـدگاه فقه اسلامی , پیروان ادیان آسمانی نسبت به افرادی که دارای آیین الهی نیستند, دارای حـقـوق وامتیازات مساوی نیستند واز نظر نوع برخورد نیز مسلمانان با پیروان ادیان الهی , همانند یهود ونصارا, برخوردی متفاوت از مشرکان وبی دینان داشته ودارند, فی المثل , مسلمانان بـه پـیروان ادیان الهی اجازه می دهند که در عین حفظ عقیده ومذهب خود در جمع مسلمانان با پـرداخـت مـالیاتی تحت عنوان جزیه , به صورت تحت الحمایه وهم پیمان , زندگی آزادی داشته بـاشـنـد, ولی از دیدگاه بسیاری از فقها, مشرکان وبی دینان چنین حکمی ندارند ونمی توانند به صورت تحت الحمایه در جامعه اسلامی زندگی نمایند.
چنان که از نظر فقهای اسلام , ازدواج با زنان یهودی ومسیحی , به عنوان یک اصل اولی جایز است , هر چند که اکثر فقهای شیعه ازدواج با اهل کتاب را تنها به صورت موقت جایز دانسته اند, ولی همه فـقـهای اسلام , ازدواج با مشرکان را مطلقا ممنوع دانسته وبسیاری از آنان هر نوع همخوابگی را ـ هر چند تحت عنوان بردگی باشدـ جایز ندانسته اند.
عـامـل اصـلـی ایـن بـرخورد متفاوت نسبت به اهل کتاب ومشرکان , آیات قرآن کریم است که در بـرخـورد با مشرکان , تحت الحمایگی را ضمن پرداخت مالیات سرانه , مطرح نساخته , ولی درباره اهل کتاب , جنگ را تنها موقعی که آنان پرداخت جزیه را تعهد ننمایند, جایز دانسته است .
برهمین اساس , در سوره توبه (آیه 29) می خوانیم : قــاتـلوا الذین لایومنون بالله ولا بالیوم ادخر و لایحرمون مها حرم الله ورسوله ولا یدینون دین الحق من الذین اوتوا الکتاب حتی یعطوا الجزیةعن یدوهم صاغرون, با کسانی از اهل کتاب که به خدا وروز قیامت ایمان نمی آورند وچیزهایی را که خدا وپیامبرش حرام کرده است بر خود حرام نمی کنند ودین حق را نمی پذیرند جنگ کنید, تا آن گاه که به دست خود در عین مذلت جزیه بدهند.
در تـفـسـیـر آیه فوق , هر چند که مفسران مباحث گسترده ای را مطرح نموده اند واحیانا اختلاف نـظرهایی نیز در فهم آیه داشته اند, ولی آنچه را متفقا تایید کرده اند, همین نکته است که جنگ با اهل کتاب در صورتی که آنان آمادگی پرداخت جزیه را داشته باشند جایز نیست .
همچنین در سوره مائده (آیه 5) آمده است : الـیـوم احـل لـکـم الطیبات وطعام الذین اوتوا الکتاب حل لکم وطعامکم حل لهم والمحصنات من الـمومنات والمحصنات من الذین اوتوا الکتاب من قبلکم اذا ا تیتموهن اجورهن محصنین غیر مسافحین ولا مـتـخذی اخدان , امروز چیزهای پاکیزه بر شما حلال شده است .
طعام اهل کتاب بر شما حلال است وطعام شما نیز بر آنها حلال است .
ونیز زنان پارسای مومنه وزنان پارسای اهل کتاب , هرگاه مهرشان را بپردازید, به طور زناشویی نه زناکاری ودوست گیری , بر شما حلالند.
بـراسـاس آیـه سـوره مائده , همگی فقهای اسلام ـ جز کسانی که این آیه را منسوخ به آیاتی مانند ولاتمسکوا بعصم الکوافر ((37)) وب دانسته اند ـ قائل به جواز ازدواج با اهل کتاب هستند وظاهرا تنها بـعضی از فقهای شیعه به قرینه جمله اذا اتیتموهن اجورهن آیه را ناظر به ازدواج موقت دانسته اند, ولی بسیاری از فقهای شیعه این دلالت را تمام ندانسته وقائل به جواز ازدواج دائم نیز هستند که از جمله این فقها, صاحب جواهر, فقیه بزرگ شیعه می باشد.
الـبـتـه از آن جـا کـه از نظر آیین یهود ومسیحیت ازدواج زنان یهودی ومسیحی با همه بیگانگان ممنوع است , ونیز از نظر آیین اسلام نیز ازدواج زنان مسلمان با غیرمسلمانان مطلقا ممنوع است , بـر ایـن آیه شریفه عملا اثری مترتب نبوده , جز این که در مواردی زنانی از مسیحیان ویهودیان بر خلاف عقیده دینی خود حاضر به ازدواج با مردان مسلمان بوده باشند, در عین حال اصل بحث در کتب فقهی همیشه مطرح بوده وهست .
نـکـتـه مهمی که در این بخش مطرح است این که به هر حال مقصود قرآن از واژه اوتوا الکتهاب در سـوره تـوبـه وواژه من الذین اوتوا الکتهاب من قبلکم در سوره مائده چه کسانی هستند؟
آیا مقصود در آیـات فوق , تنها مسیحیان ویهودیان هستند ویا این که این آیات شامل افرادی غیر از این دو گروه نـیـزـ در صـورتـی که ثابت شود که آنان نیز دارای کتاب آسمانی بوده ودر اصل , اعتقاد توحیدی داشته اند ـ می شود؟
بـسـیاری از فقها معتقدند که مقصود از اهل کتاب , تنها یهودیان ومسیحیان هستند ودلیل آنان بر این مطلب آیه دیگری از قرآن است که می فرماید: وههذا کتهاب انزلنهاه مبهارک فاتبعوه واتقوا لعلکم ترحمون *ان تقولوا انمها انزل الکتهاب علی طائفتین من قبلنها وان کنا عن دراستهم لغهافلین * اوتقولوا لوانا انزل علینا الکتهاب لکنها اهدی منهم ((38)) , ایـن کـتابی است مبارک , آن را نازل کرده ایم , پس , از آن پیروی کنید وپرهیزگار باشید! باشد که مـورد رحمت قرار گیرید * تا نگویید که تنها بر دو طایفه ای که پیش از ما بودند کتاب نازل شده وما از آموختن آنها غافل بوده ایم* یا نگویید که اگر بر ما نیز کتاب نازل می شد, بهتر از آنان به راه هدایت می رفتیم .
چه این که در این آیه , تنها دو گروه یهودیان ومسیحیان را به عنوان کسانی که پیش از اسلام به آنان کتاب آسمانی نازل شده معرفی می کند واین مطلب هر چند مدعای کسانی اسـت کـه در صـدد بوده اند به عذر این که دارای کتاب آسمانی نیستند, از زیربار مسوولیت شانه خـالـی کـنـنـد, ولـی بـه هر حال اینان معتقدند که قرآن ادعای آنان را ظاهرا تایید نموده است , بـنـابـرایـن , احـکـام ویژه اهل کتاب در آیات فوق منحصر به همین دو طایفه می باشد که یهودیان ومسیحیان هستند.
ولـی برخی از فقها و به خصوص بعضی از فقهای شیعه دلالت آیه فوق را بر چنین انحصاری , تمام نـدانـسته وهر گروه دیگری را که ثابت شود پیش از اسلام دارای کتاب آسمانی واعتقاد توحیدی بـوده انـد, مشمول همین احکام می دانند ودر نتیجه انعقاد پیمان ذمه ونیز ازدواج با آنان را مجاز می دانند.
بـه عـنوان نمونه , بعضی از فقهای اهل سنت براساس روایتی که از علی (ع) نقل شده که بر پایه آن , مـجـوسـیـان نـیـز در اصل دارای کتاب آسمانی بوده وپیامبری داشته اند وبعدها دچار انحرافات عـقـیدتی شده اند ((39)) , آنان را نیز اهل کتاب دانسته اند, ولی اکثر فقها این روایت را از نظر سند معتبر نمی دانند, در عین حال , براساس روایت دیگری از پیامبر(ص)ـ که بیشتر از طریق اهل سنت نقل شـده ـ کـه : سنوا بهم سنةاهل الکتاب , انعقاد پیمان ذمه را با مجوس مجاز می دانند, ولی ازدواج با زنـان آنان را مباح نمی شمارند, چه این که این دسته از فقها معتقدند که حلیت ازدواج , مخصوص اهل کتاب است , در حالی که مجوسیان اهل کتاب نیستند ویا لااقل ثابت نشده که آنان کتاب آسمانی داشـتـه انـد وقـهـرا ازدواج بـا آنان به حکم آیات عامی که ازدواج با کفار را جایز نمی داند, صحیح نـخـواهـد بـود, ولی انعقاد پیمان ذمه به حکم روایت سنوا بهم سنةاهل الکتاب جایز است , زیرا این روایـت , حـکم موجود در سوره توبه را در مورد اهل کتاب تعمیم داده ومجوس را نیز دارای چنین صلاحیتی دانسته است .
((40)) اکـثـر فـقهای اهل سنت براساس همین روایت نبوی ودلایل دیگر, انعقاد پیمان ذمه را مخصوص اهـل کـتـاب ندانسته واخذ جزیه از همه مشرکان را جایز دانسته اند, به استثنای مشرکان عرب که آنان را از این حکم مستثنا کرده اند. ((41)) ولیکن حقیقت این است که اهل کتاب منحصر به یهود ومسیحیت نیست , بلکه شامل فرق دیگری نیز که دارای کتاب آسمانی وآئین توحیدی بوده اند می شود, مانند: مجوسیان وپیروان زرتشت وپیروان حضرت ابراهیم وحضرت نوح وب .
جمله علی طائفتین من قبلنها هـمـان گـونـه که علامه طباطبائی (ره ) در تفسیر المیزان می نویسد: ((42)) ناظر است به حصر شـریـعـت وقانونی که امکان داشت در اختیار مسلمانان ومردم عرب قرار گیرد وناظر به انحصار کتاب آسمانی نیست , ولذا از آن جا که شریعت نوح وابراهیم به دلیل گذشت زمان نمی توانست به صورت کتاب شریعت در اختیار مسلمانان قرار گیرد وتنها تورات , به عنوان شریعت در جزیرةالعرب مطرح بود که آن هم به زبان عبری بود ونه تنها مسلمانان , بلکه یهودیان ومسیحیان عرب نیز با آن آشـنایی نداشته اند .
قرآن کریم می فرماید: ما پس از تورات موسی قرآن را برای شما نازل کردیم , تا برای شما که به زبان عربی آشنا هستید عذری نبوده باشد.
جالب این که آیه 154 و155 همین سوره , یعنی دو آیه قبل از آیه فوق می فرماید: ثم اتینها موسی الکتهاب تمهاما علی الذی احسن وتفصیلا لکل شیء وهدی ورحمةلعلهم بلقهاء ربهم یومنون * وههذا کتهاب انزلنهاه مبهارک فاتبعوه واتقوا لعلکم ترحمون, سـپـس به موسی کتاب دادیم تا بر کسی که نیکوکار بوده است نعمت را تمام کنیم وبرای بیان هر چـیـزی ونیز برای راهنمایی ورحمت , باشد که به دیدار پروردگارشان ایمان بیاورند * این کتابی است مبارک , آن را نازل کرده ایم .
پس , از آن پیروی کنید وپرهیزگار باشید! باشد که مورد رحمت قرار گیرید.
بـنـابـراین , کتاب تورات برای یهودیان ومسیحیان نازل شده وپس از آن , قرآن به زبان عربی برای مسلمانان نازل گشته وقهرا در این آیه نظری به انحصار کتاب آسمانی در تورات نیست .
نـکـتـه قـابـل توجه این که بسیاری از فقها ومفسران براساس همین آیه شریفه از دو کتاب تورات وانجیل یاد کرده اند, در حالی که در آیه شریفه , تنها تورات مورد توجه است که کتاب مشترک یهود ونـصـارا بـوده واسـاسـا هـیچ نظری به کتاب انجیل ندارد, چه این که مسیحیان در شریعت , تابع مـقـررات توراتند وحضرت عیسی در آیین یهود تحولاتی به وجود آورده وبه تعبیر قرآن بخشی از مـحرماتی را که به عنوان عقوبت وکیفر بر یهود حرام شده بود, نسخ فرموده وپاره ای از دستورات مـربـوط بـه اخلاق واحکام را به این آیین افزوده است , ولذا در حقیقت انجیل کتاب شریعت نیست , چـنـان کـه زبور نیز چنین است , ولی تورات وقرآن دو کتاب شریعتند واستبعادی ندارد که کتاب زرتـشـت نـیز کتاب شریعت باشد, یا صابئین نیز دارای کتاب باشند, ولی چنین منابعی به صورت جدی در دسترس اعراب نبوده وقهرا نمی توانستند از آنها استفاده نمایند.
مـهمتر این که در قرآن کریم در موارد متعددی از کتب نازل شده بر پیامبران دیگر, بلکه از شرایع الهی دیگر بحث شده است , مثلا, آمده است که : شـرعـ لکم من الدین ماوصی به نوحا والذی اوحینها الیک ومها وصینها به ابراهیم وموسی وعیسی ان اقیموا الدین ولا تتفرقوا فیه کبر علی المشرکین مها تدعوهم الیه ((43)) , برای شما آیینی مقرر کرد, از همان گونه که به نوح توصیه کرده بود واز آنچه بر تو وحی کرده ایم وبه ابراهیم وموسی وعیسی توصیه کرده ایم که دین را بر پای نگه دارید ودر آن فرقه فرقه مشوید.
تحمل آنچه بدان دعوت می کنید بر مشرکان دشوار است .
بـنـابـرایـن , شرایع الهی براساس آیه فوق , پنج شریعت است که همه آنها به اقامه دین وعدم تفرقه فـرمـان داده انـد وپـیـروان خود را به عبادت خداوند ودوری از شرک دعوت کرده اند واین همان چیزی است که پذیرش آن بر مشرکان دشوار بوده است .
حـاصـل ایـن که شرایع الهی همگی در اصل توحید با یکدیگر متحدند, هر چند از نظر احکام با هم تفاوتهایی دارند: لـکـل جـعـلـنـهـا منکم شرعةومنههاجا ولوشهاء الله لجعلکم امةواحدةولکن لیبلوکم فی مها اتیهکم فاستبقوا الخیرات الی الله مرجعکم جمیعا فینبئکم بمها کنتم فیه تختلفون ((44)) , بـرای هـر گـروهـی از شـما شریعت وروشی نهادیم , واگر خدا می خواست همه شما را یک امت می ساخت , ولی خواست در آنچه به شما ارزانی داشته است , بیازمایدتان , پس در خیرات بر یکدیگر پیشی گیرید.
همگی بازگشتتان به خداست تا از آن چه در آن اختلاف می کردید, آگاهتان سازد.
در ایـن زمـیـنـه روایـتـی نیز از امام باقر(ع) نقل شده که دقیقا موید همین برداشت از دو آیه فوق می باشد, متن روایت چنین است : انـ اللّه بـعـث نوحا الی قومه ان اعبدوا اللّه واتقوه واطیعون ثم دعاهم الی اللّه وحده وان یعبدوه ولا یـشرکوا به شیئا ثم بعث الانبیاء علی ذلک الی ان بلغوامحمدا(ص)فدعاهم الی ان یعبدوا اللّه ولا یشرکوا به شیئا وقال شرع لکم من الدین ما وصی به نوحاب فلما استجاب لکل نبی من استجاب له من قومه من المومنین جعل لکل نبی منهم شرعةومنهاجا والشرعةوالمنهاج سبیل وسنة ((45)) .
بنابراین , معنا ندارد کـه در ایـن سـوره که موضوع سخن در باب تعدد شرایع است , از انحصار کتاب شریعت در تورات سـخـنـی به میان آمده باشد .
نهایتا ممکن است آیه 156 انعام در صورت تردید در آنچه گفته شد مجمل باشد وقهرا برای انحصار کتاب به آنچه بر یهود ونصارا نازل شده , قابل استناد نخواهد بود.
نکته مهمتر این که از آیه 68 و69 سوره مائده به دست می آید که یهود ونصارا وصابئین دارای حکم واحدی هستند ((46)) وهمگی مامورند که بر آنچه بر آنان نازل شده عمل نمایند: قل یها اهل الکتهاب لستم علی شیء حتی تقیموا التوریهه والانجیل ومها انزل الیکم من ربکم ولیزیدن کثیرا مـنـهـمـ مـها انزل الیک من ربک طغیهانا وکفرا فلاتاس علی القوم الکهافرین * ان الذین امنوا والذین هادوا والصابون والنصهاری من امن بالله والیوم الاخر وعمل صهالحا فلا خوف علیهم ولاهم یحزنون, بگو: ای اهل کتاب ! شما هیچ نیستید, تا آن گاه که تورات وانجیل وآن چه را از جانب پروردگارتان بـر شـما نازل شده است بر پای دارید.آن چه از جانب پروردگارت بر تو نازل شده است , بر طغیان وکـفـر بـیشترینشان بیفزاید, پس بر این مردم کافر غمگین مباش !* هر آینه از میان آنان که ایمان آورده انـد ویهود وصابئین ونصارا, هر که به خدا وروز قیامت ایمان داشته باشد وکار شایسته کند, بیمی بر او نیست ومحزون نمی شود.
در این آیه شریفه , ممکن است ومها انزل الیکم من ربکم علاوه بر تورات وانجیل , ناظر به شرایع دیگر باشد وبه هرحال در این آیه , صابئین نیز در صورتی که به وظایف الهی خود عمل نمایند, اهل نجات مـعـرفـی شـده انـد واگـر آیه 68 را به آیه 48 همین سوره که می فرماید: لکل جعلنها منکم شرعةومـنـهـهـاجـا ولـوشهاء الله لجعلکم امةواحدةولکن لیبلوکم فی مها اتیهکم فاستبقوا الخیرات الی الله مرجعکم جمیعا ضمیمه نماییم , دلالت آیه یاد شده بر اهل نجات بودن پیروان شرایع دیگر روشنتر خواهد شد.
و جـالـب تر این که آیه هفدهم سوره حج , مجوسیان را نیز در برابر مشرکان ودر ردیف یهود ونصارا ذکر کرده است : ان الذین آمنوا والذین هادوا والصابئین والنصاری والمجوس والذین اشرکوا ان الله یفصل بینهم یوم القیمة.
چـنـانچه در مجموع آنچه گفته شد دقت نظر شود, تردیدی باقی نمی ماند که صابئین ومجوس هـمـانند یهود ونصارا از مشرکان نبوده وقهرا اهل کتابند وآیات تحریم ازدواج نمی تواند شامل آنان شود .
این مطلب در بررسی آیات دیگر روشنترخواهد شد ((47)) .
افـزون بـر ایـن که روایاتی نیز از پیامبر(ص)وامامان اهل بیت وارد شده که ادعای فوق را تایید می کند, بـه عـنـوان نـمونه , شیعه واهل سنت هر دو روایت کرده اند که مردم مکه , یعنی مشرکان از پیامبر(ص)خواستند که با آنان همانند اهل کتاب پیمان ذمه منعقد سازد وآنان را در اعتقاداتشان آزاد بگذارد.
پـیـامبر پاسخ دادند که جز بااهل کتاب پیمان ذمه منعقد نمی کنند .
مردم مکه اعتراض کردند که شـمـا بـامجوس هجر ((48)) پیمان ذمه منعقد ساختید, در حالی که آنان اهل کتاب نیستند, بلکه پـیـرو آیـیـن مـجـوس می باشند .
پیامبر(ص)پاسخ داد: مجوسیان نیز پیامبری داشتند که او را کشتند وکتابی داشتند که آن را سوزانیدند (بنابراین آنان نیز اهل کتاب هستند) ((49)) .
بـه هـر حـال دلیلی بر این مطلب وجود ندارد که از نظر قرآن , تنها یهود ونصارا اهل کتابند وقهرا عـمـومیت آیه الذین اوتوا الکتهاب من قبلکم شامل صابئین ومجوس وهر گروه دیگری نیز که اثبات شـود دارای شریعت الهی بوده اند ـ هر چند در حال حاضر انحرافاتی وسیع در میان آنان به چشم بـخـورد ـ مـی شـود واصـل نیز بر حلیت ازدواج است , مگر آن جا که دلیلی صریح آن را منع نماید.
ظاهرا فقهایی که حکم به جواز نداده اند, بیشتر از باب احتیاط بوده ویا این که واژه مشرکان را در قـرآن به مفهوم لغوی گرفته وقهرا شامل یهود ونصارا وب نیز دانسته اند وبه حکم آیه سوره مائده , قـدر مـتیقن از افرادی را که از عمومیت منع خارج شده اند, یهود ونصارا دانسته وبقیه را مشمول عـمـومـیـت نهی دانسته اند, وحال آن که در مباحث آینده روشن خواهد شد که واژه مشرکان در قـرآن مـعـنـای اصـطـلاحی خاصی دارد وتنها شامل بت پرستان می شود وقهرا غیر از آنان کسان دیـگـری تحت شمول عمومیت نهی نبوده اند تا نیاز به استثنا داشته باشند وآیه پنجم سوره مائده نیز همین واقعیت را بیان فرموده است ((50)) .
و شاید علت این که فقهای شیعه با همه قرائن یاد شده , معتقد به حرمت ازدواج با زنان مجوسی وب بوده اند ـ یعنی اصل را بر حرمت همه زنانی که اهل کتاب نیستند گذاشته اندـ روایاتی باشد که در تفسیرآیه 221 سوره بقره وارد شده است که بر اساس آنها, آیه ولاتنکحوا المشرکهات حتی یومن, زنان مـشـرک را تـا ایـمـان نیاورده اند به زنی مگیرید در اصل به عنوان تحریم ازدواج با همه زنان غیر مـسلمان نازل شده واز این مجموع , تنها زنان اهل کتاب استثنا شده اند وقهرا ازدواج با همه زنانی کـه اهـل کـتاب نیستند یا در اهل کتاب بودن آنان شبهه وجود دارد, حرام می باشد, جز این که در مـورد زنـان مـجـوسـی , تنها هم بستری با آنان بدون ازدواج وبه شرط عدم استیلاد (طلب فرزند کـردن ) جـایـز شمرده شده وقهرا این روایات نیز استثنای دیگری است از آیات سوره بقره وسوره ممتحنه , واما باقی زنان محکوم به حرمت خواهند بود.
روایات یاد شده به قرار ذیل است : علی (ع) فرموده : واما الایات التی نصفها منسوخ ونصفها متروک بحاله لم ینسخ وما جاء من الرخصةفی العزیمة, فقوله تـعـالی ولاتنکحوا المشرکهات حتی یومن ولامةمومنةخیر من مشرکةولو اعجبتکم ولاتنکحوا المشرکین حـتـی یـومنوا ولعبد مومن خیر من مشرک ولو اعجبکم وذلک ان المسلمین کانوا ینکحون فی اهل الکتاب من الیهود والنصاری وینکحونهم حتی نزلت هذه الایه نهیا ان ینکح المسلم من المشرک او ینکحونه ثم قال اللّه تعالی فی سورةالمائدةما نسخ هذه الایةفقال : والـمـحـصـنـهـات من الذین اوتوا الکتهاب من قبلکم فاطلق اللّه مناکحتهن بعدان کان نهی وترک قوله ولاتنکحوا المشرکین حتی یومنوا علی حاله لم ینسخه , ((51)) واما آیاتی که نصف آن نسخ شده ونصف آن نسخ نشده وبه حال اول باقی است وآنچه مباح شناخته , پس از این که حکم لازم داشته , این آیه است که می فرماید: از مـشـرکـاتـ زن نـگیرید تا زمانی که ایمان آورند, وکنیز مسلمان برای شما بهتر است از زن آزاد مشرک , هر چند مطلوب طبع شما بوده باشند, وزن مسلمان را به مرد مشرک ندهید تا زمانی که ایمان آورند وبدانید که برده مسلمان برای شما بهتر است از مرد آزاد مشرک , هر چند به نظر شما جالب آیند.
و ایـن به دلیل آن است که مسلمانان از اهل کتاب زن می گرفتند وبه آنها زن می دادند تا آن گاه که این آیه نازل شد ومسلمانان را منع کرد که با زن مشرک ازدواج کنند ویا به مرد مشرک از زنان مسلمان زن بدهند, وسپس در سوره مائده خداوند متعال چیزی فرمود که ناسخ این آیه است , چه این که فرموده است : ب از زنان اهل کتاب برای شما حلال است که همسر برگزینید.
پـس خـداونـد ازدواج بـا آنان را در آیه مائده آزاد گذاشت , پس از این که در سوره بقره از آن منع فـرمـوده بـود, ولـی بـخش دوم آیه بقره را که می فرماید: با مردان مشرک زنان مسلمان را همسر نکنید, همچنان به حال خود باقی است وخداوند آن را نسخ نفرموده است .
علامه مجلسی خود در این باره می نویسد: والمحصنهات من الذین اوتوا الکتهاب من قبلکم فقد احل اللّه نکاح اهل الکتاب بعد تحریمه فی قوله تعالی فی سورةالبقرةولاتنکحوا المشرکهات حتی یومن وانما یحل نکاح اهل الکتاب الذین یودون الجزیةعلی ما یجب فاما اذا کانوا فی دار الشرک ولم یودوا الجزیةلم تحل مناکحتهم .
((52)) هـمـان گـونـه کـه ملاحظه می شود, این روایات حاکی از این است که آنچه در مدینه مورد ابتلای مسلمانان بوده , ازدواج با اهل کتاب بوده وازدواج با مشرکان کمتر می توانست مورد توجه باشد .
یکی از عـوامـل گـرایـش مسلمانان به ازدواج با زنان اهل کتاب , بالا بودن مهریه ها ومخارج مربوط به مراسم ازدواج با زنان مسلمان بود, ولذا مسلمانان وبه خصوص مهاجران , تمایلات جنسی خویش را از این طریق ارضا می نموده اند.
به هر حال روایات فوق گویای این مطلب است که ازدواج با زنان غیرمسلمان , به صورت کلی در این آیات مورد تحریم قرار گرفته وقهرا جز با دلیل نمی توان از شمولیت این عنوان کلی ـ که شامل هـمه کفار می شود ـ فردی را خارج ساخت .
آنچه به طور قطع از دایره این عموم خارج است , زنان مـسـیـحی ویهودی هستند (آنهم با اختلاف نظری که در این زمینه در میان فقهای شیعه مطرح اسـت ), ولـذا ازدواج بـا زنـان مجوسی وصابئی وهمه مشرکان , به حکم این آیه , تحریم شده است .
الـبـته روایات فوق از نظر سند تمام نیست , ولذا نمی تواند مورد استدلال قرار گیرد وشان نزول ایـن آیات نیز به نقل مفسران در مورد زنان مشرک مکه بوده است , واز طرفی همان گونه که قبلا اشـاره کـردیـم , زنـان یـهـودی ومـسیحی بر طبق شریعت خود, ازدواج با افراد مسلمان را حرام می دانستند وقهرا حاضر به ازدواج با مسلمانان نبودند, ولذا ازدواج جز با کنیزان آنها مطرح نبوده اسـت واز طـرفـی حـکـم تحریم ازدواج با مشرکان ـ براساس آنچه قبلا گفته شد ـ از سال ششم هجرت مطرح گردیده ودر این مدت , مسلمانان تقریبا مشکلات اقتصادی را تاحدود زیادی پشت سر گذاشته بودند ومهمتر این که زنان مسیحی در مدینه حضور نداشتند وازدواج با زنان یهودی نیز به سبب درگیری یهود با مسلمانان مطرح نبود وفرض بر این است که در آیات تحریم , کنیزان اهـل کـتـاب مـوضـوع تحریم نیستند, بلکه آن چه مورد توجه آیه است , زنان آزاد است , چرا که در صـورت اضـطـرار وعـدم امـکـان ازدواج با زنان آزاد مسلمان , قرآن دستور می دهد که از کنیزان مسلمان بهره بگیرند, نه از زنان آزاد مشرک .
بنابراین براساس این دسته از روایات غیر معتبر وقرائن غیر قطعی , نمی توان حکم به حرمت ازدواج بـا همه زنان غیر مسلمان داد تا در نتیجه , اصالةالحرمه ـ که بیشتر مورد توجه قرار گرفته است ـ تثبیت گردد.
حاصل این که آنچه از آیات شریفه می توان استنتاج کرد, حرمت ازدواج به مفهوم عقد است , آن هم در مـورد زنـان مشرک , ولی در مورد زنان دیگر دلیلی بر حرمت وجود نداشته تا نیازمند به اثبات اهل کتاب بودن آنها باشیم .
نـکـتـه دیـگـری که در این جا قابل توجه است , این است که براساس شواهد تاریخی , حکم تحریم ازدواج بـا کـفار در سال ششم هجری تشریع شده واگر اهل کتاب نیز مشمول آیات تحریم بودند, ممکن نبود که در سال نهم یا دهم براساس آیات سوره مائده , ازدواج با زنان اهل کتاب حلال شده بـاشد, وبه دیگر سخن , آیه الیوم احل لکم الطیبهات ((53)) با آیه اولئک یدعون الی النار ((54)) در سوره بـقـره از نـظـر بلاغت سازگار نبود, بنابراین آنچه در سوره بقره مورد تحریم قرار گرفته , غیر از کسانی است که به عنوان طیبات یا در ردیف طیبات در سوره مائده ذکر شده است .
از جـمله شواهد تاریخی در مورد جواز ازدواج با زنان مجوسی , مطلبی است که ابوحنیفه دینوری آورده , کـه در دوران خلافت علی (ع) خلید بن کاس فرماندار خراسان گردید وهنگامی که نزدیک خراسان رسید, به او خبر دادند که مردم نیشابور از اطاعت برگشته اند ویکی از دختران خسرو را کـه از کابل آمده , مردم متوجه او شده اند وخلید با آنان جنگ کرد وبه دختر خسرو امان داد واو را نزدعلی (ع) فرستاد.
عـلـی (ع) بـه او گفت : آیا دوست داری تو را به همسری این پسرم , یعنی حسن در آورم ؟
گفت : با کـسـی که زیر دست دیگری است ازدواج نمی کنم , ولی اگر دوست داشته باشی با خودت ازدواج مـی کـنم .
علی (ع) فرمود: من پیرم واین پسرم چنین خوبیهایی دارد .
گفت : تمام خوبیهایش را به خودت بخشیدم .
یکی از بزرگان دهقانان عراق به نام نرسی گفت : من از خاندان پادشاهی هستم واز خـویشاوندان او هستم , او را به ازدواج من در آور .
امام به آن دختر فرمود: هر جا خواهی برو وبا هرکس خواهی ازدواج کن که بر تو چیزی نیست ((55)).
ایـن گـونـه مـطـالب نیز شاهدی بر جواز ازدواج با زنان مجوسی بوده ومسلمانان به خصوص از هـمـخوابگی با زنان مجوسی منعی نداشته اند, ولذا علی (ع) به دختر یاد شده , که بی شک مجوسی بـوده وهـنـوز مـسـلـمان نبوده است , پیشنهاد ازدواج با امام حسن (ع) را می دهد و مسلمانان نیز کمترین احساس منعی نکرده اند, وموید دیگر, برخورد علی (ع) با اسیران زن ایرانی در دوران خلیفه دوم بود که درباره آنان فرمود: اینان بایستی مورد تکریم قرار گیرند وبا هرکسی که خود خواهند ازدواج کنند, وبدین ترتیب , شهربانو به ازدواج امام حسین (ع) درآمد وتردیدی نیست که ایرانیان در زمان پیشنهاد علی (ع) هنوز مسلمان نبوده اند.

ازدواج با بی دینان وپیروان ادیان غیر توحیدی

هـمـان گـونـه کـه قـبـلا گـفـته شد, معیار حرمت ازدواج با بیگانگان در اسلام , مسائل نژادی وافـتـخـارات مـلی وگروهی نیست , بلکه تنها علت این ممنوعیت , جلوگیری از نفوذ انحرافات عـقیدتی در مسلمانان است که این تحریم نیز در مورد پیروان ادیانی که در اصل توحیدی بوده اند, هـر چـنـد که در حال حاضر موحد نیز نباشند استثنا شده وازدواج با اهل کتاب مجاز شمرده شده است , ولی در مورد افرادی که جزء پیروان ادیان توحیدی نیستند, آیات وروایات متعددی ازدواج با آنان را منع کرده است .
دلیل فقها در حکم به حرمت ازدواج با بیگانگان , در درجه اول قرآن کریم است که در آیات متعددی ازدواج با گروهی از بیگانگان را منع فرموده است ودر مواردی ظاهر آیات , حاکی از منع ازدواج با هـر فرد غیر مسلمان است , چه این که از ازدواج با کفار نهی شده وواژه کافر حتی اهل کتاب را نیز شـامـل می شود, بر خلاف واژه مشرک که در شمول آن نسبت به اهل کتاب در میان فقها اختلاف نظر وجود دارد, ولذا یک بار دیگر مجموع آیات ناظر به این مساله را مورد توجه قرار می دهیم .
مجموع آیاتی که در قرآن کریم در این زمینه وجود دارد, آیات ذیل است :
1 . ولا تنکحوا المشرکهات حتی یـومـن ولامةمومنةخـیر من مشرکـةولـو اعجبتکم ولاتنکحوا المشرکین حـتی یـومنوا ولـعبد مـومن خـیر مـن مشرک ولو اعجبکم اولئک یدعون الی النار والله یدعوا الی الجنةوالمغفرةباذنه ویبین ایهاته للناس لعلهم یتذکرون, ((56)) زنان مشرک را تا ایمان نیاورده اند به زنی مگیرید وکنیز مومن بهتر از آزاد زن مشرک است , هرچند شما را از او خوش آید وبه مردان مشرک تا ایمان نیاورده اند, زن مومن مدهید و برده مومن بهتر از مـشـرک اسـت , هر چند شما را از او خوش آید .
اینان به سوی آتش دعوت می کنند وخدا به جانب بهشت وآمرزش .
وآیات خود را آشکار بیان می کند, باشد که بیندیشند.
2 . یها ایها الذین امنوا اذا جهاء کم المومنهات مههاجرات فامتحنوهن الله اعلم بایمهانهن فان علمتموهن مومنهات فلاترجعوهن الی الکفار لاهن حل لهم ولاهم یحلون لهن واتوهم مها انفقوا ولاجنهاح علیکم ان تنکحوهن اذا ا تیتموهن اجورهن ولا تمسکوا بعصم الکوافر وسئلوا مها انفقتم ولیسئلوا مها انفقوا ذلکم حکم الله یحکم بینکم والله علیم حکیم ((57)) , ای کـسـانـی کـه ایـمـان آورده ایـد! چـون زنـان مـومـنـی که مهاجرت کرده اند به نزدتان آیند, بـیـازمـایـیـدشان .
خدا به ایمانشان داناتر است .
پس اگر دانستید که ایمان آورده اند, نزد کافران بازشان مگردانید, زیرا اینان بر مردان کافر حلال نیستند ومردان کافر نیز بر آنهاحلال نیستند .
وهر چـه آن کـافران برای این گونه زنان هزینه کرده اند بپردازید .
واگر آنها را نکاح کنید ومهرشان را بـدهـید, مرتکب گناهی نشده اید وزنان کافر خود را نگه مدارید وهر چه هزینه کرده اید از مردان کـافـر بـخواهید وآنها نیز هر چه هزینه کرده اند از شما بخواهند .
این حکم خداست .
خدامیان شما حکم می کند واو دانا وحکیم است .
3 . الزانی لاینکح ا زانیةاو مشرکةوالزانیةلاینکحهها ا زان او مشرک وحرم ذلک علی المومنین, ((58)) مـرد زنـاکـار جـز زن زنـاکـار یـا مـشـرک را نـمی گیرد, وزن زناکار را جز مرد زناکار یا مشرک نمی گیرد, واین بر مومنان حرام شده است .
الـخـبـیـثـهات للخبیثین والخبیثون للخبیثهات والطیبهات للطیبین والطیبون للطیبهات اولئک مبرون مما یقولون لهم مغفرةورزق کریم , ((59)) زنـان ناپاک برای مردان ناپاک ومردان ناپاک برای زنان ناپاک وزنان پاک برای مردان پاک ومردان پاک برای زنان پاک .
آنها از آنچه درباره شان می گویند منزهند .
آمرزش ورزق نیکو برای آنهاست .
4 . والمحصنهات من النسهاء ا مـهـا مـلـکـتـ ایـمـهـانکم کتهاب الله علیکم واحل لکم مهاورآء ذلکم ان تبتغوا باموالکم محصنین غیر مـسـهافحین فما استمتعتم به منهن فهاتوهن اجورهن فریضةولاجناح علیکم فیمها تراضیتم به من بعد الـفـریـضةان الله کهان علیما حکیما * ومن لم یستطع منکم طولا ان ینکح المحصنات المومنهات فمن مها مـلـکـتـ ایمهانکم من فتیهاتکم المومنهات والله اعلم بایمهانکم بعضکم من بعض فانکحوهن باذن اهلهن واتـوهـنـ اجورهن بالمعروف محصنات غیر مسهافحهات ولامتخذات اخدان فاذا احصن فان اتین بفهاحشةفعلیهن نصف مها علی المحصنهات من العذاب ذلک لمن خشی العنت منکم و ان تصبروا خیر لکم والله غـفور رحیم * یرید الله لیبین لکم ویهدیکم سنن الذین من قبلکم ویتوب علیکم والله علیم حـکیم , ((60)) و نـیـز زنـان شوهردار بر شما حرام شده اند, مگر آنها که به تصرف شما درآمده باشند .
از کتاب خدا پـیـروی کنید, جز اینها زنان دیگر هر گاه در طلب آنان از مال خویش مهری بپردازید و آنها را به نکاح درآورید, نه به زنا, بر شما حلال شده اند .و زنانی را که از آنها تمتع می گیرید, واجب است که مـهرشان را بدهید, و پس از مهر معین , در قبول هر چه هر دو بدان رضا بدهید گناهی نیست .
هر آیـنـه خـدا دانـا وحکیم است * هر کس را که توانگری نباشد تا آزاد زنان مومن را به نکاح خود در آورد, از کنیزان مومنی که مالک آنها هستید به زنی گیرد, وخدا به ایمان شما آگاهتر است .
همه از جـنس یکدیگرید, پس بندگان را به اذن صاحبانشان نکاح کنید ومهرشان را به نحو شایسته ای بـدهـید .
وباید که پاکدامن باشند, نه زناکار ونه ازآنها که به پنهان دوست می گیرند .
وچون شوهر کـردند, هرگاه مرتکب فحشا شوند, شکنجه آنان نصف شکنجه آزاد زنان است , واین برای کسانی اسـت از شـمـا کـه بیم دارند که به رنج افتند .
با این همه , اگر صبر کنید برایتان بهتر است وخدا آمرزنده و مهربان است * خدا می خواهد برای شما همه چیز را آشکار کند وبه سنتهای پیشینیانتان راه بنماید وتوبه شما را بپذیرد, که خدا دانا وحکیم است .
5 .الـیـوم احل لکم الطیبهات وطعهام الذین اوتوا الکتهاب حل لکم وطعهامکم حل لهم والمحصنهات من المومنهات والمحصنهات من الذین اوتوا الکتهاب من قبلکم اذا اتیتموهن اجورهن محصنین غیر مسهافحین ولا متخذی اخدان ومن یکفر بالایمهان فقد حبط عمله وهو فی الاخرةمن الخهاسرین, ((61)) امـروز چیزهای پاکیزه بر شما حلال شده است .
طعام اهل کتاب بر شما حلال است وطعام شما نیز بـر آنها حلال است .
ونیز زنان پارسای مومن وزنان پارسای اهل کتاب , هرگاه مهرشان را بپردازید, بـه طـور زنـاشـویـی نه زناکاری ودوست گیری , بر شما حلالند .
وهرکس که به اسلام کافر شود, عملش ناچیز شود ودر آخرت از زیانکاران خواهد بود.

شان نزول آیات

علامه طباطبائی (ره ) می نویسد: اولین سوره ای که بعد از هجرت در مدینه نازل شده , سوره بقره اسـت وسـوره مـمـتـحنه قبل از فتح مکه (سال هفتم هجرت ) در مدینه نازل شده وسوره مائده آخـرین سوره ای است که بر پیامبر(ص)نازل شده , ولذا احکام این سوره در صورت تعارض , ناسخ احکام دیـگـر اسـت واحـکام این سوره منسوخ نیست , چه این که آیه پیشین نمی تواند ناسخ آیه پسین (از لحاظ زمان ) باشد ((62)) .
مـرحـوم طـبرسی می نویسد: آیه 220 از سوره بقره در مورد شخصی به نام مرثدبن ابی مرثد نازل شـده کـه از جـانـب پـیـامـبـر(ص)مـاموریت داشت گروهی ازمسلمانان را که در مکه بودند برباید, وهـنـگـامـی کـه مـرثـد وارد مـکـه شد, زنی به نام عناق ـ که سابقه دوستی با وی داشت ـ او را به هـمـخـوابـگـی بـا خود دعوت کرد واو امتناع کرد وگفت : بایستی از پیامبر(ص)اجازه بگیرم , وبه این مـنـاسـبت , آیه 221 بقره ازدواج با مشرکان را حرام اعلام فرموده است , از نویسندگان اهل سنت , سیوطی نیز در تفسیر در المنثور همین وجه را از ابن عباس نقل کرده است ((63)) .
سـیـوطی می افزاید که واقدی از سدی , از انس بن مالک واو از ابن عباس نقل کرده که آیه 221 به مناسبت ازدواج عبداللّه بن رواحه با کنیز سیاه پوست مسلمانی نازل شده , چه این که روزی عبداللّه بـه جـهـت کاری کنیزش را آزاد کرد واو به پیامبر(ص)شکایت برد وپیامبر به عبداللّه اعتراض کرد واز ایـن رو عبداللّه برای جبران کار خود در صدد ازدواج با کنیزش بر آمد, در حالی که از نظر عمومی , ایـن کار قبیح به نظر می آمد, یعنی مردم عرب ازدواج با کنیز را نمی پسندیدند, ولذا آیه قرآن نازل شـد کـه ولامـةمـومـنـةخـیـر من مشرکة, بنابراین , هدف اصلی آیه221 , رفع موانع ازدواج با کنیزان است ((64)) .
بعضی نیز نزول آیه را به مناسبت ازدواج حذیفه دانسته اند که کنیزی داشت واو را آزاد کرد وبا وی ازدواج نمود .
علامه طباطبایی می فرماید: مانعی ندارد که آیه پس از همه این امور وناظر به همگی نازل شده باشد.
واما آیه سوره ممتحنه به مناسبت مهاجرت بعضی از زنان اهل مکه به مدینه ,پس از صلح حدیبیه , نـازل شده است , زیرا پیامبر(ص)در صلح حدیبیه با مشرکان مکه عهد نموده بود که هر فردی از مردم مـکـه کـه مـسـلـمـان شـود وبـه مـسلمانان بپیوندد, براساس پیمان صلح , بایستی به مردم مکه بـازگـردانـده شود, ولی مردم مکه الزامی به بازگرداندن فردی که از جمع مسلمانان گریخته باشد ندارند ((65)) .
اتـفـاقـا زنـی از مـردم مـکـه مـسـلـمـان شد وبه مسلمانان پیوست وهنگامی که شوهرزن برای بـازگـردانیدن او مراجعه کرد, پیامبر(ص)فرمود: پیمان حدیبیه مخصوص مردان فراری از مکه است وشـامـل زنان نمی شود وبه این مناسبت آیه نازل شد که زنانی که از مردم مکه به مدینه مهاجرت مـی کـنـنـد, بـایستی از طرف مسلمانان آزموده شوند ودر صورتی که واقعا به اسلام ایمان داسته بـاشـنـد, نـبایستی به مکه عودت داده شوند, چرا که نه زنان مومن بر مشرکان حلالند ونه مردان مـشرک بر زنان مومن حلالند, بنابراین تنها مسلمانان براساس پیمان صلح ویا حکم ویژه موظفند مـهـریـه ومـخـارجی را که شوهر آن زن در مراسم ازدواج با این زن مصرف نموده به او بپردازند وسپس ازدواج با آن زن مهاجر برای مسلمانان بلامانع خواهد بود, واز این جهت در مواردی مشابه , مسلمانان ومردم مکه می بایست تنها مهریه زنان فراری از یکدیگر را بپردازند .
چه این که مسلمانان نـیـز در صورتی که زنانشان به کفر می گراییدند, بایستی به حکم آیه ولاتمسکوا بعصم الکوافر, از ادامه زناشویی با آنان اجتناب می کردند, چنان که آیه یازدهم از همین سوره نیز تاکیدی بر مطلب فوق است .
علامه طباطبائی می نویسد: آیه سوم از سوره نور براساس روایات رسیده از ائمه اهل بیت , ناظر به حـرمت ازدواج با زنان متهم به زنا پس از اشتهار واقامه حد قبل از توبه می باشد وبعضی این آیه را که مفهوما می رساند مرد زناکار با زن زانی ومشرک می تواند ازدواج کند وزن زانی می تواند با مرد مـشـرک وزنـاکـار ازدواج کـند را منسوخ به آیه 221 بقره دانسته اند, چه این که به اعتقاد بعضی , ازدواج بـا بـیگانگان تا سال ششم هجرت بلامانع بوده وآیه سوره نور, مبین همین مطلب است وبا نزول آیه 221 سوره بقره , ا زدواج با مشرکان مطلقا ممنوع اعلام شده است .
سـیـوطی در تـفـسـیـر درالـمـنثور از احمد حنبل ونسائی وحاکم نیشابوری وابن جریر وبیهقی وابـوداوود از عـبـداللّه بـن عمر روایت کرده اند که زنی به نام ام فهرول معروف به زنا بود ویکی از مسلمانان در صدد همخوابگی با او بر آمد وبه این مناسبت آیه سوم از سوره نور نازل شد.
و بعضی نیز آورده اند که پس از هجرت مسلمانان به مدینه , به علت بالا بودن مهر وگرانی قیمتها به زحمت افتادند, ولذا در صدد بر آمدند از زنان معروف برای اطفای غریزه جنسی استفاده کنند ولـذا آیـه فـوق نـازل شـده اسـت , وامـا آیـه 26 سـوره نور را نیز مرحوم طبرسی در مجمع البیان مـی فـرمـایـد: بـراسـاس روایتی از امام باقر(ع) این آیه همانند آیه سوم , منع از ازدواج مسلمانان با زنـاکـاران مـی نماید وبه همین مناسبت نازل شده که گروهی از اصحاب در صدد ارتباط با زنان آلوده بوده اند وقرآن آنان را از این کار برحذر داشته است ((66)).
و امـا در مـورد آیـات سـوره نـسـاء, بـدون شبهه آیه 24 ناظر به حکم ازدواج موقت است وعلامه طـبـاطـبـائی مـی فـرماید: این آیه در نیمه اول سالهای بعد از هجرت پیامبر(ص)به مدینه , نازل شده وبـسیاری از اهل سنت معتقدند که این آیه , ناظر به ازدواج موقت است وبسیاری معتقدند که این آیه , ناظر به غزوه اوطاس است که پیامبر(ص)براساس آیه شریفه به مسلمانان اجازه داد که از زنان اسیر ـ پس از سپری شدن یک طهرـ استمتاع جویند ونیز اجازه ازدواج موقت به آنان داده شده است .
بـنـابـراین بسیاری از اهل سنت , این آیه را مربوط به جنگ اوطاس دانسته اند که پس از فتح مکه وبعد از جنگ حنین رخ داده است وبراساس این آیه , ازدواج با زنان اسیر, هر چند شوهر دار بوده اند ـ پس از استبراـ جایز شمرده شده است , چنان که سیوطی در درالمنثور, از احمد ومسلم وترمذی ونسائی وبیهقی وب از ابوسعید خدری روایت نموده است , وبه همین مناسبت , روایتی از پیامبر(ص)نقل شده که فرمود: لاتوطا حامل حتی تضع حمله ولاغیر حامل حتی تحیض .
چنان که احمد در مسند وتـرمـذی در صـحـیـح وحاکم در مستدرک , آن را روایت کرده اند ((67)) وبعضی نیز نزول آیه را مربوط به شهر مکه , پس از عمره قضای پیامبر(ص)دانسته اند ((68)) .